محمدتقى نورى

209

اشرف التواريخ ( فارسي )

و سفر ديگر آمده الى نيشابور را به باد يغما « 1 » رفت و روب داده « 2 » ، جمعى موفور « 3 » لگدكوب سم ستور اوزبكان شقاوت ظهور « 4 » شده ، قلعهء قدمگاه نيشابور را « 5 » كه با فلك الافلاك دم از مساوات مىزد گرفته با خاك يكسان و سكنهء آنجا را كه همگى سادات صحيح النسب بودند « 6 » ، به رسم اسيرى « 7 » به بخارا برده ، به اعتبار اضرار و افساد آن ضلالت نهاد و « 8 » اختلال تمام و اغتشاش « 9 » لاكلام به حال سكنه آن مرز و مقام راه يافته ، خلقى كثير پايمال حوادث شده ، از جور و اعتساف آن بىانصاف ، مردم خراسان خصوصا اهالى ارض خلد اتّصاف به جان آمده بودند . خاقان شهيد سعيد « 10 » رضوان آشيانى بعد از انتظام امور تفليس و غر و گرجستان كه اين معنى به تواتر معروض راى ملك‌آرايش « 11 » شده بود ، يكران عزيمت را به جهت ترفيه حال سكنهء خراسان سبك‌عنان و سايه عاطفت را بر مفارق سكنهء آن سامان انداخته ، تا به ارض فيض‌نشان در هيچ‌جا عنان نكشيدند . « 12 » بعد از وصول كوكبهء پادشاهى به ارض سعادت مباهى و رتق‌وفتق مهمّات خراسان و نظم امور جمهور آن سامان و استيصال شاهرخ ميرزا و نادر ميرزا و ساير اولاد و احفاد نادرى و اختتام كار مملكت با ميمنت خراسان ، « 13 » خوانين اطراف را احضار به ركاب سعادت « 14 » اتّصاف فرموده ، در تهيهء يورش بخارا و گوشمال اعداى ملّت بيضا « 15 » پرداخته ، همگى همّت خسروانه و نيّت خديوانه را « 16 » مصروف به تدمير يأجوج صفتان تركستان و تنبيه غول‌صورتان آن سامان و استخلاص اسراى ايران داشته ، « 17 » از ظهور

--> ( 1 ) . مج : نهب و يغما . ( 2 ) . مج : كرده . ( 3 ) . مج : وافر . ( 4 ) . مج : اوزبكان كافر . ( 5 ) . مج : « را » ندارد . ( 6 ) . ملك : بود . ( 7 ) . مج : اسيران . ( 8 ) . مج : برد و به اعتبار رفتن و آمدن آن خدابىخبر . ( 9 ) . مج : خرابى . ( 10 ) . مج : سعيد شهيد . ( 11 ) . مج : معروض سده سدره آستانش . ( 12 ) . مج : نكشيده . ( 13 ) . مج : « از بعد از وصول كوكبه . . . » تا اينجا را ندارد . ( 14 ) . مج : معدلت . ( 15 ) . مج : گوشمال اوزبكان ضلالت پير . ( 16 ) . مج : « را » ندارد . ( 17 ) . مج : بوده و .